تبليغاتX
ادبستان ارسباران

گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی شهرستان اهر

اقتراح

يکي گفت:

 

چو  رسي  به طور سينا، ارني نگفته بگذر

که  نيرزد   اين  تمنا،  به  جواب  لن  تراني

 

دومي جوابش داد:

 

چو  روي  به  طور  سينا،  ارني  بگو و مگذر

تو نداي دوست بشنو، چه ترا چه لن تراني!

 

اما ديدگاه سومي جالب‏انگيزتر است:

 

ارني  کسي   بگويد،  که  تو را  نديده  باشد

تو که با مني هميشه، چه جواب لن تراني؟!

 

چهارمي -که منسوب است به مرحوم علامه طباطبايي-، هم:

سحر   آمدم  به  کويت،  که  ببينمت  نهاني

ارني  نگفته   گفتي،   دو   هزار   لن تراني!

 

پنجمي

 

تو بدين جمال زيبا،  چو  روي به طور سينا

ارني بگويد  آن‏کس،  که  بگفت لن تراني!

 

 

چو رسی به طور سینا ، ارنی بگو تو مگذر

چه خوش است از او جوابی ، چه تَریٰ چه لَنْ تَرانی

 

***

سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی

« ارنی » نگفته گفتی دو هزار « لن ترانی »

 

 

 

 

 

 

 

حافظ
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را


صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را



شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

فاطمه دریایی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را

 

نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم ؟ چه معنی دارد این کارا ؟

 

و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

 

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را

فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را

|+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 22:0  توسط اصغر محمودآبادی  | 

کی رفته ای زدل

کی رفته ای زدل که تمنا کنم تورا؟

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تورا؟

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته ای که هویدا کنم تورا

با صد هزار جلوه برون آمدی که من

با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

 چشمم به صد مجاهده آیینه ساز شدتا من

 به یک مشاهده شیدا کنم تو را

بالای خود در آینه چشم من ببین

تا با خبر زعالم بالا کنم تو را

  مستانه کاش در حرم و دیر بگذری

تا قبله گاه مومن و ترسا کنم تو را

خواهم شبی نقاب زرویت برافکنم

خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را

گرافتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من

چندین هزار سلسله درپا کنم تو را

طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند

یک جا فدای قامت رعنا کنم تورا

زیبا شود به کارگاه عشق کار من

هرگه نظر به صورت زیبا کنم تو را

رسوای عالمی شدم از شور عاشقی

ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را

با خیل و غمزه گربه وثاقم گذر کنی

میرسپاه شاه صف آرا کنم تو را     

شعرت زنام شاه فروغی شرف گرفت

زیبد که تاج تارک شعری کنم تو را

 

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 20:59  توسط اصغر محمودآبادی  | 

برگزاری مسابقه ی کتابخوانی دبیران زبان و ادبیّات فارسی

برگزاری مسابقه ی کتابخوانی دبیران زبان و ادبیّات فارسی

 

سلام علیکم

          احتراماً گروه زبان و ادبیّات فارسی استان در نظر دارد جهت دانش افزایی، مسابقه ی کتابخوانی بین دبیران ادبیّات فارسی برگزارنماید . کلیه ی دبیران و دارندگان مدرک کارشناسی و بالاتر ادبیّات فارسی شاغل در مقطع متوسطه و پیش دانشگاهی می توانند در این مسابقه شرکت نمایند.

برای نفرات اوّل و دوّم هر ناحیه/منطقه  تقدیرنامه استانی ، و برای نفرات سوّم و چهارم هر ناحیه/منطقه صدور تقدیر نامه توسط ادارات آموزش و پرورش نواحی و مناطق درخواست خواهد شد.

* کسب حداقل 50درصد نمره ی آزمون الزامی است.

توجّه : کارشناسان محترم گروه های آموزشی نواحی و مناطق  برای دریافت سؤال از روز شنبه 19 لغایت پایان وقت اداری چهارشنبه 30 دی ماه به سازمان آموزش و پرورش استان ، اتاق شماره 72 مراجعه فرمایند.

ضمناً سرگروه های محترم نواحی و مناطق بعد از اخذ آزمون پاسخنامه های همکاران را به همراه فهرست اسامی شرکت کنندگان و عوامل اجرایی آزمون تا روز پنجشنبه مورخ 9/11/88 به نشانی مذکور ارسال فرمایند.

مسئولیّت حسن اجرای آزمون به عهده ی کارشناسی تکنولوژی و گروه های آموزشی و سر گروه های ادبیّات فارسی نواحی و مناطق است.

·        زمان برگزاری آزمون: ساعت 8 صبح روز جمعه تاریخ 2/11/88

·        منبع آزمون: کتاب سبک شناسی(1)(نظم) تألیف دکتر سیروس شمیسا،انتشارات دانشگاه پیام نور،چاپ مهر72 و بعد

 کتاب سبک شناسی (2) (نثر) تألیف دکتر سیروس شمیسا،انتشارات دانشگاه پیام نور،چاپ اردیبهشت75 و بعد

 

                                                                                                                              رضایی

                  رئیس سازمان آموزش وپرورش استان آذربایجان شرقی

                                                                             

رونوشت: کارشناسی تکنولوژی و گروه های آموزشی متوسطه استان

 

 

دبیران محترم ادبیات فارسی اهر در صورت علاقه مندی به شرکت در این مسابقه ثبت نام اولیه را این طریق(اعلام نظر) انجام دهند

 

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 21:56  توسط اصغر محمودآبادی  | 

چیستان

چیستان

مدعا زین سه چار بیتک سهل                  داند آنکس که دانش اندیش است 

آنچه دستم به دامنش نرسد                     گر چه سعی طلب ز حد بیش است 

طرفه صحرا دویست ، خاصه بهار               عشقبازی به سبزه‌اش کیش است 

خردسالی‌ست شسته لب از شیر                پدرش غوچ و مادرش میش است

اگر جواب این معما را می دانید در قسمت نظرخواهی یادداشت نمایید شاید برنده مسابقه ما شما باشید.

 

 

|+| نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388 ساعت 22:11  توسط اصغر محمودآبادی  | 

سه آدم بخيل


سه نفر پهلوي هم نشسته بودند، هر سه بخيل بودند. يکيشون پرسيد که تو به چه اندازه بخيلي؟ گفت: «من اندازه‌اي بخيلم که اگه سفره من پهن باشن و ناهار بخورم، يه نفر از در بياد تو، سفره رو جمع مي‌کنم که نبادا به اون بگم: بسم‌الله، اون از غذاي من يه لقمه بخوره.» اون يکي گفت: «نه اين بخالت نشد، اينتون بَدَس، دلت نمي‌خواد کسي بخوره. پس من بخيل‌تر از توام.» گفت: «چطور از من بخيل‌تري؟» گفت: «براي‌اين‌که من اگه يک جا مهمان باشم، يه مهماني ديگه بياد اونجا، من بخلم مي‌شه که اين آدم آمده اينجا چه کنه؟» اون يکي گفت: «نه اينم هيچي بخيلي نيست چون تو فکر مي‌کني که شايد حالا اين اومده اينجا صاحبخانه که خبر نداشته که تهيه ناهار بگيره دو سه نفري، حالا اين آمده اينجا، من سير نمي‌شم، تو براي اين بخلت مي‌شه که نبادا سير نشي. پس من بخيل‌تر از همتون هستم.»
پرسيد ازش که تو چه‌جور بخيلي هستي؟ گفت: «به اندازه‌اي من بخيلم که اگه يکي چيزشو به من بده، من بخلم مي‌شه، مي‌گم: اين چرا مال خودشو تفريط مي‌کنه به من مي‌ده؟»

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 8:32  توسط اصغر محمودآبادی  | 

تسبيح اشك از عليرضا بديع

تسبيح اشك

 

آوخ ازين زمانه كه هر دوست دشمن است

آه كدام آينه بر دامن من است؟

 

هم از تو در گريزم و هم از تو ناگزير

دامن به دست دارم و دستم به دامن است 1

 

چشمم به هرم اشك دلت نرم كرد و اين

تاثير آه گوشه نشينان در آهن است

 

گفتم به اشك؟ بر مژه ام ردَ اشك نيست

تسبيحْ پاره اي ست كه در بند سوزن است

 

كنكاش كن دليل جوان مرگي اش چه بود؟

اين گل جز اين كه خون هزارش به گردن است

 

تفكيك كن به چشم من اغيار و يار را

چشمم به انتخاب تو اي عشق روشن است

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 9:2  توسط اصغر محمودآبادی  | 

تیتراژ سریال پنجمین خورشید

تیتراژ سریال پنجمین خورشید

 

خواننده: استاد علیرضا افتخاری

 

چی می مونه توی دنیا، غیر یه بدی یه خوبی

 دو تا گلدون، یه گلاب پاش، یه کتاب رو رحل چوبی

 

مشت یاسی که می ریزی روی جا نماز مادر

 گل مریمی که روزی، روی سنگی می شه پر پر

 

توی آئینه نیگا کن، می گه فرصتی نمونده

می گه خوش بحال اونکه، آیه های عشق و خونده

 

می گه می شه این بیابون پر شه از گل محبت

بدی رو می شه رها کرد، می شه خوبی بشه عادت

 

می شه بارون شد و بارید روی خوشه های گندم

می شه خورشید شد و تابید، تو شبای سرد مردم

 

پاشو کوله بارو وردار، روبروت باغ بهشته

نکنه یه وقت بمونی، بگی حکم سرنوشته

 

خوب من چشمات و وا کن، روبروت آبی دریاست

 روبروت غرق ستاره است، شهر خورشیدی فرداست

 

******

چی می مونه توی دنیا، غیر یه بدی یه خوبی

دو تا گلدون، یه گلاب پاش، یه کتاب رو رحل چوبی

 

مشت یاسی که می ریزی روی جا نماز مادر

 گل مریمی که روزی، روی سنگی می شه پر پر

 

 

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 0:42  توسط اصغر محمودآبادی  | 

نگاهی به ترجمه ی انگلیسی رباعیات خیام


يادداشتي بر برگردانِ اشعار خیام از نجف دریابندری

در سال 1367 کتاب نفیسی به نام شراب نیشابور در پاریس به چاپ رسید که مشتمل بر عکس‌های زیبایی کار شاهرخ گلستان و دستچینی از رباعیات خیام به خط نصرالله افجه‌ای، همراه با ترجمه انگلیسی آن‌ها به قلم کریم امامی‌بود. متن فارسی رباعیات همان است که در کتاب ترانه‌های خیام نوشته صادق هدایت آمده است، با این تفاوت که مترجم از صد و بیست رباعی آن فقط هفتاد رباعی را برای ترجمه دستچین کرده است.


   اخیراً دوست دورافتاده‌ام شاهرخ گلستان نسخه‌ای از این کتاب خود را برای من فرستاده است و فرصتی پیش آمد که به ترجمه آقای امامی‌از ابیات خیام نگاهی بیندازم. آن‌چه در زیر به نظر خوانندگان می‌رسد، نکته‌هایی است که در ضمن خواندن این ترجمه یادداشت شده است. تصور نگارنده این است که شاید مترجم بعضی از این ملاحظات را بپسندد و احیاناً در چاپهای بعدی ترجمه خود آن‌ها را وارد کند. در این‌جا نخست متن فارسی و ترجمه انگلیسی رباعیهای مورد بحث را می‌آورم و سپس یادداشت خود را نقل می‌کنم.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 23:50  توسط اصغر محمودآبادی  | 

سعدالدین وراوینی

سعدالدین وراوینی

          این مقاله در شماره ۱۰۵ هفته نامه گویا به چاپ رسیده است.

سعدالدین وراوینی مترجم مرزبان نامه این کتاب را در بین سنوات 608 – 622هـ . ق . در آذربایجان به زبان فارسی و به سبک و شیوه ی زمان خود برگردانیده است. سعدالدین از ملازمان خواجه ابوالقاسم ربیب الدین هارون بن علی بن ظفر دندان وزیر اتابک ازبک بن محمدبن ایلدگز از اتابکان آذربایجان که از سنه ٔ 607 تا 622 در آذربایجان و آران سلطنت داشت بوده است ، آن کتاب مستطاب را به نام او موشح نموده است . سعدالدین مانند اغلب دبیران و کتاب فاضل زمان خود شاعر نیز بوده است و در مرزبان نامه قطعه ای است که سعدالدین در وقت تسلیم کتاب به خواجه ربیب الدین وزیر گفته ومطلع آن این است :

وزیر عالم عادل، ربیب دولت و دین

ایا به طوع فلک ،طاعت توورزیده .

این کتاب با نام «روضة العقول » توسط شخص دیگری به نام قاضی ملطیوی ترجمه شده اما زیبایی مرزبان نامه سعدالدین وراوینی  را ندارد و نشان می دهد که هنر و استعداد سعدالدین وراوینی  سبب ماندگاری و جهانی گشتن مرزبان نامه  مرزبان بن رستم شده است.

در مورد وراوین جای بحث است .علامه محمد قزوینی وراوین را  شهری در یک منزلی اهر ذکر نموده و به سمت و سوی آن اشاره نکرده است . نزدیک ترین کلمه به وراوین روستای وردین در یک فرسنگی اهر است اما مشکین شهری ها یا خیاوی ها دوست دارند آن را با وراوی یکی بگیرند و سعدالدین وراوینی را از افتخارات منطقه خود قلمداد کنند اگر به سایت های مشکین شهری ها بروید چنین عباراتی خواهید یافت:

«به رواياتي نام قديم مشكين ‎شهر اورامي و يا وراوي محل تولد سعد الدين وراويني دانشمند و مترجم مرزبان‎ نامه در قرن ششم هجري قمري بوده است»

 اما این ادعای آنها با اشکال مواجه است، زیرا به نوشته حمداله مستوفی  در نزهة القلوب ،همزمان با وراوی یا اورامی ، خیاو که نام کنونی آن مشکین شهر است وجود داشته پس وراوی نمی تواند همان خیاو یا مشکین شهر باشد .

مستوفی در نزهة القلوب آرد: «تومان پیشکین ؛ درین تومان هفت شهرست : پیشکین و خیاو و انار و ارجاق  و اهر و تکلفه و کلیبر  ، پیشکین از اقلیم چهارم است . در اول وراوی می خواندند چون پیشکین گرجی حاکم آنجا شد بدو معروف گشت . هوایش به عفونت مایل جهت آنکه شمالش را کوه سبلان مانع است و آبش از کوه سبلان می آید و غله و میوه بسیار باشد و اهل آنجا شافعی مذهب اند و بعضی حنفی و بعضی شیعه . حقوق دیوانیش پنج هزار و دویست دینارست ، و ولایتش به اقطاع لشکر مقرر است کمابیش پنج تومان مقرری دارد.»

اما پیشکین یا وراوی کجاست؟

 اگر نوشته ی حمداله مستوفی را در نظر بگیریم این شهر در جنوب سبلان بوده در حالی که خیاو یا مشکین شهر در شمال سبلان واقع است .در دوره پهلوی اول همزمان با تغییرات نام بسیاری از شهرها نام خیاو به مشکین شهرتغییر یافت گفته اند چون رضا شاه از طبیعت این منطقه خوشش آمد به دستور وی این منطقه  مشکین شهر نامیده شد . و تا آنجا که من اطلاع دارم قبل از این دوره هیچگاه این منطقه نامش مشکین شهر نبوده است .

راجع به سعدالدین وراوینی اطلاعات چندانی در دست نیست اما چون از ملازمان خواجه ابوالقاسم ربیب الدین بوده می توان زمان و مکان زندگی وی را مشخص کرد .

ابوالقاسم هارون، ربيب‌الدين هارون بن علي بن ظفر (624 ق/1227م)، وزير مشهور ازبك بن محمد بن ايلدگز، آخرين اتابك آذربايجان است. مهمترين مأخذ در اين‌باره، به‌ويژه دوران وزارتش، كتاب سيرت جلال‌الدين مينكبرني نوشتة نسوي وقايع‌نگار معاصر وي است. نسوي در اين كتاب روايات بسياري از وي نقل كرده كه ظاهراً از خود او شنيده است و بخشي از آن مربوط به وقايع و حوادث زندگي خود ابوالقاسم بوده است و همين نكته به اين منبع اعتبار بيشتري مي‌بخشد ..

 با توجه به قراين و شواهدي، برخي احتمال داده‌اند كه او اصلاً اهل خراسان بوده است . لقب پدر وي را نيز «ربيب‌الدين» يا ربيب‌الدوله و الدين ذكر كرده‌اند كه وزير محمدبن بيشكين از اتابكان آذربايجان بوده است .

ابوالقاسم هارون اصلاً از جمله كاتبان بوده و نسوي از ديرپايي او در مناصب ديواني ياد كرده است. از ميان منابع تنها ابن فوطي به نقل از تاريخ نصره‌الدين بيشكين، وي را وزير نصرت‌الدين ابوبكر بيشكين، چهارمين اتابك آذربايجان دانسته است. وي مدتي وزارت ازبك بن محمد بن ايلدگز جانشين ابوبكر را نيز برعهده داشت و در اين دوران شهرت و اعتبار بسياري به دست آورد. از مدت وزارت او و تاريخ آن اطلاعي در دست نيست.

پس از استيلاي سلطان جلال‌الدين مينكبرني بر آذربايجان در 622ق/1225م، ابوالقاسم از وزارت كناره گرفت و در تبريز گوشه عزلت گزيد و به عبادت مشغول شد .

درباره  زندگاني ابوالقاسم، پس از اين تاريخ هيچ اطلاعي در دست نيست. ابن فوطي تاريخ وفات وي را در 620ق/1223م ذكر كرده كه درست نمي‌نمايد. به گفتة نسوي، ابوالقاسم تا 624ق حيات داشته و قطعاً درگذشت او پس از اين تاريخ بوده است .

ابوالقاسم هارون به عنوان وزيري فاضل و هنرپرور شهرت به سزايي يافت. برجسته‌ترين كار وي، تشويق سعدالدين وراويني به اتمام ترجمه و اصلاح مرزبان‌نامه، تأليف مرزبان بن رستم بود. سعدالدين كه از ملازمان و نديمان ابوالقاسم به شمار مي‌رفت، اين كتاب را به نام او نگاشت و در مقدمه و ذيل آن به سبب مساعدت و حمايتهاي همه جانبة وزير، وي را مورد تمجيد و ستايش بسيار قرار داد و نيز در قصيده‌اي او را مدح گفت . ابوالقاسم پس از كناره‌گيري از وزارت، خانه خود را در تبريز به مدرسه تبديل كرد و كتابخانه بزرگي نيز در جامع آن ديار ساخت كه در آن زمان از شهرت و اعتبار خاصي برخوردار بود. كتابهاي بسياري به كوشش او در رشته‌هاي مختلف چون طب، تفسير، تاريخ ادبيات در آنجا گرد آمد و وي 10 نفر كاتب را به استنساخ اين كتب گماشت .

علاوه بر سعدالدين وراويني، ركن‌الدين دعويدار قمي از معروف‌ترين ستايشگران ابوالقاسم بود كه وي را در چندين قصيده به عربي و فارسي ستوده است . ابن فوطي نيز تنها يك بيت از قصيده‌اي كه قاضي افضل‌الدين در مدح وزير سروده، نقل كرده است.

سعدالدين وراويني در روزگاری می زیست که زبان ترکی زبان امیران و درباریان بود و او حتماً با زبان ترکی آشنایی بسیار داشت کتاب مرزبان نامه در اصل به زبان طبری نوشته شده و و سعدالدين آن را به زبان فارسی ترجمه کرده و او قطعاً با این دو زبان کاملاً آشنا بوده کتابی که که امروزه به نام مرزبان نامه با ترجمه سعدالدين وراويني در دست است نشانگر تسلط کامل مترجم به زبان عربی است.پس سعدالدين وراويني به چهار زبان بزرگ دنیای عصر خود مسلط بوده است . این که زبان اصلی وی چه بوده نیاز به تحقیقات بیشتر دارد اما می توان حدس زد که زبان آذری قدیم که با زبان طبری قدیم (زبان اصلی مرزبان نامه ) در زمان زندگی مترجم در این دیار رواج داشته و سعدالدين وراويني در ترجمه کتاب از آن بهره گرفته است.

پیشنهاد می شود شهرداری و شورای محترم شهر اهر، بزرگراه جدید الاحداث حدفاصل دانشگاه آزاد تا فلکه ترمینال را به نام  سعدالدین وراوینی نامگذاری کند و تندیسی از این ادیب بزرگ  در فلکه دانشگاه آزاد نصب گردد . 

|+| نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 11:25  توسط اصغر محمودآبادی  | 

حرف دل

حرف دل

غزل

 

 


تا صبحدم به ياد تو شب را قدم زدم

آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

با آسمان مفاخره کرديم تا سحر

او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم

او با شهاب بر شب تب کرده خط کشيد

من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

تا کور سوي اخترکان بشکند همه

از نام تو به بام افق ها ،‌ علم زدم

با وامي از نگاه تو خورشيد هاي شب

نظم قديم شام و سحر را به هم زدم

هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود

تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم

تا عشق چون نسيم به خاکسترم وزد

شک از تو وام کردم و در باورم زدم

از شادي ام مپرس که من نيز در ازل

همراه خواجه قرعه قسمت به غم زدم

حسين منزوي

 

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388 ساعت 0:2  توسط اصغر محمودآبادی  |